تبليغاتX
ویرگول
خانه | آرشيو | پست الکترونيک
علوم انسانی ملحد

بسیاری از دانشجویان و دانشگاهیان در شرایط کنونی پناهی جز کتاب و خواندن نیافته اند تا شاید جریان نگران کننده فعلی را نبینند ولی وقتی همین کتاب ها متهم ردیف اول باشند به کجا باید پناه برد؟

هجمه به علوم انسانی و اجتماعی از محاکمه اصلاح طلبان شروع شد، به دیدار دانشجویان بسیجی با رهبری کشیده شد و امروز هم شورای عالی انقلاب فرهنگی تندتر از همیشه علیه علوم انسانی موضع گرفت. در جریان رای اعتماد مجلس به وزیر علوم هم، وزیر و وکیل تا تنوانستند علوم انسانی را نواختند و نقشه ها برایش کشیدند، بگونه ای درباره ماکس وبر حرف میزدند که گویی سلف سلمان رشدی است. پوپر، هابرماس ، هانتینگتون وبر را در ردیف سلمان رشدی قرار داده اند و ما هم لابد دست آموزهای این ملعون ها هستیم.

در بین رشته های این علوم انسانی بی دین مطمئنا جامعه شناسی ملحدترین آنهاست و به هر شیوه ای هم که شده باید ما را به دین آورند و اگر هم ازین کفریات دست نکشیدیم باید جلای دانشگاه و وطن کنیم.

|+| نوشته شده توسط محمد فکری در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 و ساعت 17:51 | 
هابرماس و استعمار زيست جهان ما

در ويرگول قصد سياسي نوشتن نداشتم و ندارم ولي وقتي سياست به تمام زندگي امان رخنه ميكند ناچار به واكنش هستيم. قضيه كيفرخواست دادستان دادگاه اخیر عليه اصلاح طلبان هم ازين دست است كه حتي هابرماس هم مورد عنايت قرار ميگيرد. هابرماسي كه در دنيا با جامعه شناسي و فلسفه شناخته ميشود و اتفاقا از خوشبينان به دين است در نزد برخي مهره اي براي اجراي سكولاريزاسيون در ايران است:     

 در كيفرخواست دادگاه اصلاح طلبان آمده:

 ‹‹ آقاي خاتمي در دوره رياست جمهوري خود در يكي از جلسات شوراي عالي انقلاب فرهنگي تصريح مي كند "گريزي از سكولاريسم نيست " و اين تفكر متأثر از تصميم سازي شبه علمي دفتر مطالعات استراتژيك نهاد رياست جمهوري به رياست آقاي تاجيك عضو شوراي مركزي حزب مشاركت است طي مقالاتي سفارشي در نشريه راهبرد اين استنتاج غيرعلمي را القاء و به رويت آقاي خاتمي مي رساند كه "در آينده نزديك احدي را ياراي مقاومت در برابر سكولاريسم نيست و بايد خود به نحو شايسته به اين سرنوشت محتوم بشر تن دهيم و دعوت از هابرماس به ايران در سال 81 نيز با همين هدف صورت مي پذيرد و در جلسه‌اي محرمانه در منزل آقاي كديور كه با حضور افرادي مانند حجاريان و محمد مجتهد شبستري تشكيل گرديد به دقت روند سكولاريزاسيون در ايران مورد بحث و بررسي قرار مي‌گيرد و راهكارهاي جديد ارائه مي گردد. آقاي يورگِن هابرماس در حالي به كشور خود باز مي گردد كه در رايزني هاي خود از اراده اصلاح‌طلبان براي استقرار حكومت سكولار در ايران مطمئن گرديده بود. ››

 براي تعمق در شرايط كنوني كشورمان نظريات هابرماس بخصوص مفهوم  استعمار زيست جهان اش روشنگرخواهد بود ولي  ديگر دل و دماغي برايم باقي نمانده كه بيشتر درباره اش بنويسم.

شايد وقتي ديگر...

 

واکنش محمد مجتهد شبستری به کیفر خواست دادگاه

|+| نوشته شده توسط محمد فکری در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 و ساعت 23:28 | 
بولوتوث های صداسیمایی و جامعه بی اخلاق ما

بولوتوث های صداسیمایی و جامعه بی اخلاق ما

بولوتوث هایی که با عنوان «سوتی های مصاحبه صداوسیما بامردم حومه تهران» پخش شده بازهم لایه هایی پنهان از جامعه مارا آشکار ساخت، بولوتوث هایی که تاپیش ازین بی اخلاقی جامعه و تجاوز به خصوصی ترین حریم های شهروندان را عیان میکرد اینبار:


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمد فکری در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 و ساعت 19:46 | 
محقق زن آمریکایی در حوزه علمیه قم

   محقق زن آمریکایی در حوزه علمیه قم

فرامرز رفیع پور در کتاب «تکنیک های خاص تحقیق در علوم اجتماعی»، صفحه 86 مینویسد:

« برخی از محققان به منظور تحقیق درمورد حوزه های علمیه قم و مشهد از شیوه مشاهده مشارکتی استفاده کرده اند. اینان عموما دین اسلام و مذهب شیعه می آوردند، در آن صورت حوزویان در سطوح بالا و پایین خوشحال میشدند که یک مسیحی غربی به دین اسلام مشرف شده است ولذا تمام امکانات را در اختیار آنها قرار میدادند و تمام درها گشوده و خط های قرمز برداشته می شد، حتی درمورد ازدواج. آقای دونالد دونالدسن در کتابش چگونگی و نتایج مطالعاتش را نوشته است (Donaldson, 1933). آقای دکتر علی ربانی در زمانی که در ایتالیا بودند(8/1379) بعد از ملاقات با سفیر جدید ایران در واتیکان یک خبر از سفیر قبلی به دست می آورند که این خبر بعدا نیز در قم تایید میشود. ایشان گزارش دادند که در زمانی که یکی از روحانیون معتبرما در واتیکان سفیر بودند یک خانم آمریکایی به ایشان مراجعه و تشریح میکند که وی(خانم آمریکایی) در حوزه علمیه قم یک تحقیق انجام داده است و حالا به برخی اطلاعات جزئی تکمیلی نیاز دارد که دیگر به آن دسترسی ندارد و لذا از سفیر ایران در واتیکان تقاضای کمک میکرد که برخی از اطلاعات جزئی نظیر اسم چند خیابان را به او بدهد. سفیر ایران نیز باتعجب می پرسد که شما این تحقیق را چگونه انجام داده اید و این اطلاعات را از کجا آورده اید و آن خانم درپاسخ می گوید که وی به عنوان یک طلبه درقم تحصیل کرده است، سفیر میپرسد شما چطور به عنوان یک زن در مدرسه ای در قم تحصیل کرده اید، خانم آمریکایی میگوید که تغییر قیافه داده و خود را به شکل مردان درآورده بوده است ».

|+| نوشته شده توسط محمد فکری در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 و ساعت 21:53 | 
موز، پسته، انقلابیون قودورموش و آلکسی دوتوکویل

موز، پسته، انقلابیون قودورموش و آلکسی دوتوکویل

 دریکی از سفرهایم از دانشگاه به خانه سوار اتوبوسی شدم که راننده کرایه ای بیش از نرخ معمول طلب کرد، اعتراض کردم که چرا زیاد میگیرد، پاسخ داد که تایک ماه پیش لاستیک را 60 هزار تومان میخریده و حالا شده 100 هزار تومان و بالاخره باید جبران کند. جواب دادم منم کتاب دویست صفحه ای را میخریدم دوهزارتومان  ولی حالا میخرم چهار هزارتومان، فرقی نمیکند کالای موردنیاز هردوی ما گران شده و من هم شرایط مشابه تو را دارم، چرا انتقام گرانی لاستیک را ازمن میگیری؟! مگرمن لاستیک را گران کرده ام، من هم یکی مثل تو. راننده نگاهی به دوروبرش انداخت و سرش را به گوشم نزدیک کرد و آهسته گفت: « میدونی مشکل هردو ما از کجاست؟ شاه توی مدارس پسته و موز به دانش آموزا میداد بعد همین دانش آموزای پسته و موز خورده قودوردولار و انقلاب کردن!!!» [ هرچه فکرکردم معادل مناسبی برای فعل ترکی قودورماخ نیافتم، قودوردولار یعنی ازجا دررفتن، دیوانه وارشدن، مثل اینکه کسی x ترکونده باشه!، بهم پریدن، سرخوشی غیرعادی، تخلیه انرژی هیجانی پس از خوردن].

از نحوه بیان و استدلال راننده به شدت خنده ام گرفت ولی مرد که کاملا جدی بنظر میرسید نگاه غضبناکی به من انداخت و از خیر گرفتن پول بیشتر گذشت و رفت سراغ مسافران دیگر. طبق عادت همیشگی ام که در اتوبوس بانگاه به مناظر به شدت غرق فکر و خیال میشوم فرصت مناسبی شد تا خوب درباره استدلال راننده فکرکنم پس از مدتی به هوش و ذکاوت مرد در دلم احسنت گفتم چراکه نه تنها یکی از نظریات علمی علوم سیاسی و جامعه شناسی انقلاب را بخوبی بومی سازی کرده است! بلکه علاوه برآن یک کار پژوهشی مهم تطبیقی-تاریخی را بدون صرف ذره ای هزینه ی تحقیقاتی انجام داده بود!

جمله آن راننده بیانی عامیانه از نظریه آلکسی دوتوکویل بود ...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمد فکری در شنبه هجدهم آبان 1387 و ساعت 23:34 | 
دهه 60محسن نامجو
 آهنگ جدید محسن نامجو با عنوان دهه ۶۰

... روزی که چمران بر پارک‌وی آرام خسبید
روزی که فوزیه در کربلا شد شهید
روزی که شاه رفت، جمهوری یک‌بانده شد
روزی که تنها راه آزادی از انقلاب بود
روزی که مهتاب بود، سراب بود، سراب ناب بود ...
... بسی رنج بردیم در این سال سی
که رنج برده باشیم فقط، مرسی!

تحلیل جامعه شناختی سارا شریعتی از موسیقی نامجو

وبسایت رسمی نامجو

نامجو در ویکی پدیا

 

|+| نوشته شده توسط محمد فکری در چهارشنبه سوم مهر 1387 و ساعت 1:9 | 
اندر احوالات اداره ثبت احوال

فکر میکنم یکی از سخترین کارها برای هر ایرانی مراجعه به ادارات و سازمانهای دولتی باشد، دستگاه عریض و طویل دیوان سالاری ایرانی باوجود هضم بخش عمده ای از بودجه کشور در قالب بودجه جاری داری بازده مناسبی نیست و در بسیاری از اوقات نقشی جز طولانی کردن مسیر انجام کارها و اتلاف وقت ندارد سازمان هایی فربه و آشفته با هزینه ها و کارمندانی فراوان وضعیت غالب دیوان سالاری ایرانی است... 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمد فکری در شنبه نوزدهم مرداد 1387 و ساعت 22:10 | 
تلویزیون، فقر، انتقاد و طنز

این یادداشت ابتدا قرار بود تا نظری بر یادداشت تلویزیون و فقر سفر به دیگری باشد ولی همینطور که مینوشتم اینقدر طولانی شد که درنهایت  نصیب ویرگول شد

  1) تلویزیون فقط طبقات پایین را افرادی خنگ و ابله بتصویر نمیکشد بلکه طبقات بالا را هم همیشه افرادی نشان میدهد که علی رغم داشتن مال و منال مشکلات روحی-عاطفی و خانوادگی بسیاری دارند، پولهایشان را از راه های غیرقانونی و ظلم به دیگران بدست آورده اند. تصویر تلویزیون نه فقط از طبقه پایین جامعه که بلکه از تمام طبقات اجتماعی غیرواقعی است و بطور کل کمتر تصویر صحیحی از موضوعات اجتماعی نشان میدهد...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمد فکری در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 21:23 | 
حذف اساتید منتقد از دانشگاه

این یادداشت برای رویداد نوشته شد

 

با استقرار محمدمهدی زاهدی در مقام وزیر علوم، تحقیقات و فناوری موج تازه ای از حذف اساتید منتقد دولت و دگراندیش از دانشگا ها شروع شده است، روند مهاجرت نخبگان به خارج از کشور که بعد از انتخابات اخیر ریاست جمهوری شدت یافته با حذف اساتید برجسته از دانشگاه های سراسر کشور به اوج خود رسیده است...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمد فکری در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 و ساعت 9:10 | 
طنز ایرانی

 چندی پیش به شب شعر طنزی رقته بودم، یکی از شاعران ابتدا شعری خواند و پس از پایان آن گفت شعر دیگری نیز آماده کرده بودم که یکی از شاعران پیش کسوت جمع گفت اگر آنرا نخوانم بهتر است حال می خواستم تا نظر حضار را هم بدانم که بخوانم یا نخوانم؟ حضار رای به خواندن دادن شاعر میانسال گفت این شعر را سال 67 سروده ام و چون بدون غرض است می خوانم...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمد فکری در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 23:41 | 
اعتکاف نگاری (2)

ساعت 22، یکشنبه 7 مرداد، 14 رجب

افطاری امشب مرغ با نان و پنیر و آب معدنی و 2 تا آبمیوه بود، چای هم که مدام داده میشود. به غیر از اینها معتکفین خود غذاهای بسیار دیگری هم دارند و یا سفارش میدهند دوستان و آشنایانشان از بیرون بیاورند و یا شاید هم بدون آنکه خودشان بخواهند می آورند، در هر صورت افراد زیادی برای دیدن معتکفین بستگان و دوستان معتکفشان می آیند، غذا و خوردنی ها زیاد است و بشخصه نمیتوانم همه آنها را بخورم...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمد فکری در پنجشنبه یکم شهریور 1386 و ساعت 23:58 | 
اعتکاف نگاری (1)

اعتکاف نگاری (۱)

 اعتکاف میدان مطالعاتی بود و من محققی که قصد مشاهده مشارکتی را داشتم، تکنیک های مردمنگاری را آنطور که باید نمیدانم و به طور حتم گزارش کاملی نخواهد بود ولی به هرحال تلاشی است برای موضوعی که فکر نکنم تابه حال انسان شناسان و جامعه شناسان بدان پرداخته باشند، در مدت معتکف شدنم هر روز چندبار مشاهداتم را یادداشت میکردم، قصد دارم در یادداشت های بعدی تحلیلی جامعه شناختی از اعتکاف در اردبیل بنویسم فعلا فقط یادداشت های روزانه ام را قرار میدهم.

 

ساعت 23 ،جمعه 5 مرداد، 12 رجب

اعتکاف در اردبیل در 6 مسجد برگزار میشود، 3مسجد برای زنان و 3مسجد برای مردان. سالهای قبل اعتکاف تنها در 2 مسجد برگزار میشد یکی زنان و یکی مردان ولی امسال بدلیل استقبال تعداد مساجد افزایش یافته است. مساجد در نقاط مختلف شهر قرار دارند و من در مسجد اعظم(بزرگترین مسجد اردبیل) که سالهای قبل نیز اعتکاف تنها در آنجا برگزار میشد معتکف شدم. ثبت نام از روزهای قبل در سازمان تبلیغات صورت میگرفت. برای ثبت نام 2500 تومان پول میگیرند نمیدانم سالهای قبل نیز بود یا از امسال چنین شده. در مسجد اعظم حدود 450 نفر ثبت نام کرده بودند تا الان 10:30 شب چیزی حدود 100 تا 150 نفر آمده اند و رفته رفته جمعیت ورودی بیشتر میشود. از همین تعداد اکثریت با نوجوانان و جوانان هست و تعداد کمی هم پیرمردان هستند و در نهایت تعداد انگشت شماری میانسالان هستند. مسجد مانند برخی خانه ها دوبلکس! است و یک سوم از مساحت آن در انتهای مسجد مرتفعتر از بقیه است من هم بساطم را روی این سکو پهن کردم که باعث میشود تا به خوبی بتوانم جای جای مسجد را بخوبی ببینم. برخلاف تصورم اکثریت جوانان ظاهری مذهبی و بسیجی ندارند بلکه همان تیپ معمول جوانان اردبیل هستند، جوانان بیشتر بصورت گروهی آمده اند و کمتر تنها نشسته اند، دور هم نشسته اند و خیلی گرم با هم صحبت و شوخی میکنند، بنظرم اکثریت هنوز عبادت و خواندن قرآن را شروع نکرده اند و صحبت را ترجیح میدهند، برخی هم طبق روال این روزهای جامعه با موبایل مشغولند حتی گروهی از جوانانی که ظاهری مذهبی داشتند چند دقیقه ای صدای مداحی از موبایلشان به گوشم میرسید. پشت سرم چند پیرمرد هم با یکدیگرمشغول صحبت اند، پیرمرد دیگری با چند جوان هم صحبت شده و از اصول دین میپرسد تا میزان آگاهی جوان از دینش را بسنجد، جوان هم با طنز و شوخی جواب میدهد و سعی میکند تا از زیر سوالات خودش را رها کند. اندک اندک صدای خنده ها بیشتر میشود صدای آهنگ های موبایل هم و گاهی صدای عطسه ی بلند فردی که شاید عمدی هم باشد باعث خنده ی حاضران میشود. در ورودی مسجد یک کارمند سازمان تبلیغات کار ثبت نام را و دادن ژتون غذا را انجام میدهد و به غیر از او لحظاتی پیش روحانی ای که او هم از کارمندان سازمان بود با صدای بلند از افرادی که فیش نگرفته اند خواست تا ثبت نام کنند، به غیر از این دونفر تا به حال کس دیگری را ندیده ام که امور اجرایی اعتکاف را انجام دهد. اعتکاف بطورشرعی و رسمی! بعد از اذان صبح آغاز خواهد شد.

پیرمرد در پشت سرم خربزه ی مشهد آورده و مشغول پوست کندن آن است. برخی هم شام میخورند، صدای رادیو هم به گوش میرسد ولی نمیتوانم منشااش را پیدا کنم صدا می آید ولی تصویر ندارم! چایی هم مصرف زیادی دارد و خیلی ها با خود فلاکس آورده اند. تعدادی هم مثل من مشغول نوشتن اند.

ساعت 5.30 صبح، شنبه 6 مرداد، 13 رجب

سحری را خورده ایم و نماز صبح را هم به جماعت اقامه کردیم، اذان صبح حوالی ساعت 3 بود. بعد از اذان دیگر زمان اعتکاف شروع شد، فکر کنم در حدود 250 تا 300 نفر باشیم، فضای جلوی مسجد خالیست و مردم بیشتر تمایل دارند تا در انتهای مسجد مستقر بشوند، هرکس پتویی پهن کرده و محدوده ای که پتو اشغال میکند حریم او محسوب میشود آنهایی هم که بصورت گروهی آمده اند هر چند نفر یک یا دو پتو پهن کرده اند. سحری اول را خودمان باید می آوردیم ولی سحری و افطاری را از این به بعد خواهند داد. به هنگام ثبت نام وسایلی که میگفتند بیاوریم عبارت بود از پتو، بالش، قاشق، لیوان، مسواک و خمیردندان،دمپایی ،صابون و حوله.

در پایان نماز دعای ماه رجب را خواندیم و بعد از آن اکثریت خوابیدند، معدود افراد باقیمانده هم باز مشغول صحبت اند، افراد انگشت شماری در حال خواندن قرآن و ادعیه و عبادت هستند، از بیداران جمعی هم با موبایلشان مشغول اند، دیروز حوالی 12 شب بود که رئیس حوزه علمیه اردبیل با 7-8 نفر از طلبه ها به جمع معتکفین پیوستند، طلبه ها کتابهای درسی خود را هم همراه دارند و هرزگاه آنها را میخوانند. از موبایل یکی از معتکفین صدای شکیلا را میشنوم! یکی دیگر "اعترافات" ژان ژاک روسو را میخواند. قبل از آمدن فکر میکردم اعتکاف آداب و فرایض خاصی داشته باشد و باید مدام دعاهای خاصی را خواند چیزی مثل حج تمتع ولی تا به حال که اعمال خاصی ندیده ام اعتکاف ساده تر از آنی بود که در ذهن داشتم.

پس از نماز امام جماعت( همان روحانی سازمان تبلیغات) گفت معتکفین به هیچ وجه نباید از مسجد خارج شوند و حتی در حیاط مسجد هم نباید زیاد توقف کنند و بلافاصله پس از وضو گرفتن و دستشویی به داخل مسجد برگردند، در حین سخن گفتن بود که موبایلش زنگ زد.

از چند ماه پیش که در دانشگاه تصمیم به معتکف شدن گرفته بودم به دنبال چند کتاب با موضوع جامعه شناسی دین بودم تا در روزهای اعتکاف بخوانم، متاسفانه کتابخانه دانشگاه برای تابستان کتاب امانت نداد، خودم از چند سال پیش کتاب "دین و جامعه" مقصود فراستخواه را داشتم و بدنبال موقعیت مناسبی بودم تا آنرا تمام کنم برای این روزها گذاشته بودم ولی وقتی وسایل اعتکاف را جمع میکردم با تعجب دیدم فراموش کرده ام آنرا از بابلسر بیاورم، افسوس. بخش مهمی از اعتکاف را از دست دادم! در نهایت با: "تعریف مجدد دین" و "سرآغاز نواندیشی دینی در اسلام" از مقصود فراستخواه و "ابن خلدون و علوم اجتماعی" سیدجواد طباطبایی که قبل از اعتکاف خواندن آنرا شروع کرده بودم و قرآن، صحیفه سجادیه و گزیده مفاتیح الجنان به اعتکاف پیوستم. امسال نتوانستم کتابهای دلخواهم را به اعتکاف بیاورم انشاالله سالهای بعد. این را هم اضافه کنم که قبل از آوردن این کتابها به اعتکاف فکر میکردم دیدن اینکه کسی کتابی غیر از دعا میخواند احتمالن موجب تعجب و حتی شاید اعتراض دیگر معتکفین شود ولی زهی خیال باطل!

صدای خرخر، مداحی و دعا وآهنگ ها و زنگ های موبایل، صداهای عجیب و غریب پیرمردها و دادوبیدادهای جوانان و خندههای آنها به خاطر این صداها حاکم بر فضای مسجد است.

ساعت 12، شنبه 6مرداد، 13رجب

بعد از نماز و سحری اکثریت تا ساعت10 صبح خواب بودیم، حوالی 10.30 بود که روحانی غیربومی ای که گویا خاص مراسم اعتکاف از طرف سازمان تبلیغات اعزام شده بود با موضوع ولایت و امامت به فارس سخنانی گفت، پس از آن معتکفین کماکان گپ های گروهی اشان را ادامه دادند، سر و صدا بیشتر شده، در مسجد باز است و الان که نزدیک اذان ظهر هست مردم از بیرون مسجد برای اقامه نماز وارد مسجد میشوند، زنان و مردانی هم برای استفاده از سرویس های بهداشتی مسجد وارد حیاط شده اند، خبرنگاران باشگاه خبرنگاران جوان هم اضافه شده اند و مشغول فیلمبرداری و مصاحبه هستند.دانشجویانی را هم میبینم که کتابهای درسی پیام نور را میخوانند، یکی دیگر تست کنکوری میزند اگر اشتباه نکنم کتاب فیزیک است، مجله و جدول هم استفاده خوبی دارد و چند نفری را مشغول کرده، یکی دیگر در حال خطاطی است این خطاط به هنگام اذان ها هم بصورت فردی(یعنی غیر از کسی که پشت میکروفون) اذان میگوید.

جزوه ای به معتکفین داده اند که توضیحاتی در مورد تاریخچه، اهداف،تاثیر و احکام و شرایط اعتکاف است. جمله ای از امام خمینی در تحریرالوسیله را نقل کرده اند : " اعتکاف ماندن در مسجد است و لازم نیست عبادت دیگری غیر از ماندن در مسجد به آن اضافه شود اگرچه احتیاط مستحب است."

خیلی از ابهامات را برای من حل کرد، از سرگرمی ها و رفتارهای معتکفین تعجب میکردم و فکر میکردم در مدت اعتکاف مدام باید در حال عبادت و مناجات بودولی این جزوه مرا از شوک فرهنگی خارج کرد!

مفهوم شوک فرهنگی مرا یاد استادم خوبم دکتر شارع پور انداخت که در کلاس درس مبانی جامعه شناسی از شوک های فرهنگی اش در سفرهای خارج از کشور میگفت الان هم که یاد خاطراتش افتادم همین طور با خودم خنده ام گرفت!

 ساعت 22، شنبه 6 مرداد، 13 رجب

بعد از خواندن نماز ظهر همگان یعنی حدود نود درصد معتکفین خوابیدند، حوالی ساعت 16:30 مراسمی با عنوان عصری با قرآن توسط دارالقرآن سازمان تبلیغات برگزار شد و 2 تن از قاریان آیاتی از قرآن را تلاوت کردند گروهی هم به اجرای تواشیح پرداختند، مجری ابتدا به زبان فارسی صحبت کرد ولی پس از مدتی گفت بنا به سفارش دوستان ادامه برنامه را به زبان ترکی پی میگیریم. پس از عصری با قرآن مداحی به زبان ترکی مولودیه به مناسبت میلاد امام علی خواند، در حین خواندن او گروهی از جوانان در انتهای مسجد با دست زدن او را همراهی کردند که با تذکر مداح و روحانی سازمان تبلیغات مواجه شدند حضار به کارهای آنها میخندیدند و برخی هم زیرلب شکوه میکردند. چندبرگی در مورد اعمال ایام البیض به معتکفین داده شد که شامل نماز و ادعیه خاص این ایام است یعنی همانهایی که انتظار داشتم در همان هنگام ورود بدهند.

حوالی ساعت 20 زمان اذان و افطار بود، پس از اقامه نماز جماعت افطاری پخش شد، معتکفین در صف طولانی و منظمی قرار گرفتند و با دادن ژتون افطاری را که زرشک پلو با مرغ بود دریافت کردند، آب معدنی و چای و پنیر هم داده میشد. برخی خود غذاها و خوردنی های دیگری هم داشتند،خرما،زولبیا،بامیه،میوه،شکلات،بیسکوییت،حبوبات،دوغ،نوشابه و... بعد از خوردن افطار تعداد عبادت کنندگان بیشتر شد و الان یعنی ساعت22 نیمی از جمعیت ایستاده قرآن و دعا میخوانند و نیمی دیگر یا مشغول خواب اند یا صحبت و موبایل یا مطالعه کتاب های دیگر.

 

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد فکری در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 23:24 | 
دولت در دولت در دولت آباد ( بخش اول)

دولت در دولت در دولت آباد ( بخش اول)

 

شهرك دولت آباد در جنوب تهران منطقه 20، ويژگي بارزي دارد كه اين شهرك را از ديگر مناطق تهران متمايز ميكند. در دولت آباد جمع كثيري از عراقي ها و تعداد كمي از فلسطينيها و لبنانيها ساكن اند. دولت آباد سه فلكه اصلي دارد  و اعراب بيشتر در خيابانها و كوچه هايي كه به فلكه سوم منتهي ميشود ساكن اند، عراقي ها اكثرا اخراجيها و تبعيديهاي حكومت صدام هستند و محمدباقرحكيم نيز تا قبل از بازگشت به عراق مدتي در اين شهرك ساكن بوده، در زمان جنگ ايران و عراق هم هواپيماهاي جنگي عراق هنگام بمباران تهران گويا عنايت ويژه اي به هموطنان خود در اين شهرك داشته اند.

خيابانهاي گلبن و گلبرگ دو خيابان اصلي است كه اعراب در آن ساكن اند، نام خيابانهاي اطراف كه ساكنان ايراني دارند به نام شهدا نامگذاري شده ولي اين دو خيابان اينگونه نام نهاده شده اند و با توجه به اينكه حرف « گ» در زبان عربي وجود ندارد اين نامها كه احتمالا توسط شهرداري انتخاب شده اند برايم جالب بود، نميدانم تعمدي در اينكار بوده يا تصادفي است ولي وقتي نام خيابانهاي اطراف به نام شهداست بنظر ميرسد نامگذاري گلبن و گلبرگ با توجه به ساكنان آن صورت گرفته يعني نامي كه براي ساكنانش حتي قابل تلفظ كردن هم نباشد!!!

در همين 2 خيبان فرعي نيز اعراب بازارچه ها و مغازه هاي مخصوصي براي خود داشتند، به غير از مغازهايي كه همان اجناس ايراني و كالاهايي كه ايراني ها هم ميفروشند، رستورانها و اغذيه فروشيهايي بودند كه غذاهاي محلي و بومي خودشان را عرضه ميكنند و حتي مشتريان ايراني هم دارند. اسامي مغازه ها عربي و گاهي با ترجمه فارسي همراه است. تعداد امانت فروشيها بيش از تعداد معمول است و گويا رونق خوبي در ميان اعراب دارد البته صاحبان مغازهها عرب بودند ولي مشتريانشان علاوه بر اعراب ايراني ها هم هستند، نتوانستم دليل قانع كننده اي كه چرا تعداد امانت فروشي ها تا اين حد زياد است پيدا كنم.

همچنين حسينيه هاي زيادي هم دارند كه بازهم با توجه به وسعت و درصد جمعيت عراقيها زياد بنظر ميرسد. من 4 يا 5 حسينيه ديدم كه اينگونه نامگذاري شده بودند: حسينيه كاظمينيها، نجفيها، كربلاييها و... . گويا هر شهر عراق حسينيه خاص خود را دارد يا تفاوت قبايل و نسبها باعث شده تا حسينيه هاي متفاوتي برپا كنند. ايرانيهاي دولت آباد معتقدند عربها عزاداري ماه محرم را با شكوه و عظمت خاصي برگزار ميكنند كه حتي از مراسم ايراني ها هم بهتر است.

عكسهاي سيدحسن نصرالله و حزب الله لبنان و سيدمحمدباقرحكيم هم به وفور در اماكن و مغازههاي اعراب وجود دارد و از محبوبيت بالايي در بين آنها برخوردار هستند.

تعدادي از مردان لباسهاي عربي ميپوشند ولي تعدادشان كم است و اكثرا از لباسهاي مردانه عموم تهراني ها استفاده ميكنند اما زنان ايراني اكثرا با چادر عربي كاملا از زنان ايراني متمايزاند، دختران جوانتر هم اگر چادر بسرنكرده باشند بازهم ميتوان آنها را بوسيله روسري و دامنهاي خاص اشان از دختران ايراني بازشناخت، موهايشان پيدا نيست و آرايش چنداني هم نميكنند.

با وجود آنكه بيش از بيست سال است كه در ايران ساكن اند و بسياري از فرزندانشان در ايران متولد شده اند ولي با آنها عربي صحبت ميكنند، خود پدر و مادرها فارسي را با لهجه ي مشخصي و به زحمت صحبت ميكنند ولي بچه ها كه در مدارس ايراني درس ميخوانند فارسي را راحت صحبت ميكنند، خودشان مدرسه اي ندارند كه در آنجا به عربي به آنها آموزش دهند.

ايرانيهاي ساكن دولت آباد معتقدند كه اعراب وضعيت مالي خوبي دارند و تعدادي از خانه هايي كه ايرانيها مستاجر آن هستند مالكاني عرب دارند. در ساعاتي كه در خيابان گلبن پرسه ميزدم در يكي از حسينيه ها مراسمس براي سالگرد پيروزي حزب الله بر اسرائيل در جنگ 34 روزه با سخنراني علي اكبر ولايتي و يكي از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران ايران توسط اعراب در حال برگزاري بود.

تيپ بسيجي و حزب اللهي در دولت آباد بنظرم خيلي بيشتر از ديگر جاهاي تهران به چشم مي آيد و ظاهري متمايز به آن داده است همچنين برنامه ها و مراسمي كه بصورت مداوم توسط آنها برگزار ميشود حضور و فعاليتشان را بيشتر جلوه گر ميكند. اگر اشتباه نكنم سعيد عسگر هم از ساكنان اين شهرك بود شايد الان هم باشد.

دولت آباد شهرك متفاوت و جذابي است، ويژگي هاي خاص خود را دارد كه نگاه هاي كنجكاو را مي طلبد.

در يادداشت بعدي سعي ميكنم تحليلي بر مشاهداتم بنويسم.

|+| نوشته شده توسط محمد فکری در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 و ساعت 19:44 | 
حلقه آفتابگردان و ایران جوان در کنار حلقه های آیین، کیان و ارغنون

حلقه آفتابگردان و ایران جوان در کنار حلقه های آیین، کیان و ارغنون

تغییر تفسیرهای سنتی و فقهی نسبت به دین و اسلام را نتیجه ی مجله کیان میدانند، کیان در طی چند سال انتشار خود محلی برای گرد آمدن روشنفکران دینی و طرح نظرات آنها بین نخبگان و مردم بود. در کنار کیان حلقه آیین هم مطرح است که به نوعی شاید بتوان آنرا شاخه ی سیاسی تر کیان دانست، حلقه آیین و کیان پیروزی خاتمی و آغاز عصر اصلاحات را رقم زدند.

همزمان با آنها باید از حلقه ارغنون هم نام برد که با انتشارترجمه هایی از آثار ناب و برجسته یاندیشه غرب رویکردی جدید در علوم انسانی و اجتماعی ایران را سبب شدند. کیان و ارغنون حلقه ای فکری و معرفتی بودند که اذهان نخبگان را تغذیه میکردند و حلقه آیین هم کنشگران این اندیشه ها در عرصه سیاست و اجتماع چند سال پیش ایران بودند.

تاکنون نام این سه بسیار گفته شده ولی بنظرم هفته نامه آفتابگردان و ایران جوان را هم باید به این جمع افزود و نقش درخوری برای آنها در سالهای پرشور و امید اصلاحات قایل شد. آفتابگردان توسط موسسه همشهری و ایران جوان بوسیله روزنامه ایران منتشر میشدند، خوانندگان آفتابگردان بیشتر نوجوانان بودند و ایران جوان هم متناسب با حال و هوای جوانی بود. آفتابگردان از سال 74(اگر اشتباه نکنم) تا زمان محاکمه کرباسچی منتشر شد و ایران جوان هم از 76 تا 79.

آفتابگردان که انتشار آن پیش از سال 76 آغاز شده بود نوجوانان فرهیخته و آگاهی را آماده کرده بود که در دوم خرداد بسیاری از آنها رای اولی هایی بودند که خاتمی را انتخاب کردند و پس از توقیف آفتابگردان همین نوجوانان که حال قدم به سنین جوانی گذاشته بودند ایران جوان می خواندند، بسیاری از خانواده ها در کنار روزنامه های فراوان آن سالها آفتابگردان و ایران جوان هم میخریدند، جوانان آفتابگردان و ایران جوان بدست در جلسات گفتگوی جوانان حاضر میشدند و گفتگو و فعالیت جمعی را تمرین میکردند، از همین جلسات گفتگو ngo های بسیاری تشکیل و گامهایی بسوی جامعه مدنی برداشته شد. آفتابگردان و ایران جوان از مهمترین نمادهای هویتی جوانان آن سالها بود.

آفتابگردان و ایران جوان مقدماتی بودند برای خواندن نشریات روشنفکری و تخصصی در سالهای بعد و آشنایی با اندیشه ها و افکار غامض تر. فردی که پیش از این هیچ آمادگی و تجربه ای از مطالعه در دهه های اولیه زندگی خود ندارد بسیار سخت است که بعدها آیین، کیان و ارغنون بخواند.

در کنار حلقه های آیین، کیان و ارغنون با طیف مخاطبان روشنفکر و نخبه باید از حلقه و یا حداقل نیم حلقه های آفتابگردان و ایران جوان هم نام برد که آمادگی های ذهنی لازم در جوانان را برای سالهای آتی به وجود می آوردند. آفتابگردان و ایران جوان در عین حال مانعی بودند برای گرایش بسوی نشریات زرد و مجله هایی که ادعای روانشناختی بودند دارند در حالیکه چیزی بیش از روان تلقینی بودند نیستند.

پس از توقیف ایران جوان گرایش جوانان به سمت نشریات زرد و روان تلقینی افزایش یافت و حتی باعث تاسیس نشریات جدیدی با ان موضوعات شد، مجلاتی که با عناوین خانوادگی و موفقیت و شادکامی منتشر میشوند با محتوایی سطحی و عوارضی مخرب جوانان را به سمت خود جذب کرده اند. این نشریات بی محتوا نه تنها چیزی بر دانسته های خوانندگانش نمی افزایند بلکه با درگیر کردن ذهن آنها با موضوعاتی پیش پاافتاده و بی اهمیت نسلی که در سالهای بعد نشریات و کتاب های تخصصی بخوانند تربیت نمی کنند.

هنوز امید هست، چلچراغ و همشهری جوان منتشر میشوند و میتوانند جایگزینی برای آفتابگردان و ایران جوان باشند. اگر جوانان در این سالها چلچراغ و همشهری جوان بخوانند میتوان امیدوار بود که در چند سال بعد آیین، شهروند امروز و مدرسه هم خواهند خواند.

و آخر اینکه در حال حاضر چلچراغ و همشهری جوان بنظرم نیم حلقه هایی هستند که مقدمه ای برای حلقه های فکری سالهای آینده اند و خوانندگان امروز آنها خوانندگان نشریات روشنفکری سالهای بعد، پس همه با هم برای چلچراغ و همشهری جوان!

 

|+| نوشته شده توسط محمد فکری در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 و ساعت 23:53 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar