| خانه | آرشيو | پست الکترونيک |
|
اعتکاف نگاری (1)
اعتکاف نگاری (۱) اعتکاف میدان مطالعاتی بود و من محققی که قصد مشاهده مشارکتی را داشتم، تکنیک های مردمنگاری را آنطور که باید نمیدانم و به طور حتم گزارش کاملی نخواهد بود ولی به هرحال تلاشی است برای موضوعی که فکر نکنم تابه حال انسان شناسان و جامعه شناسان بدان پرداخته باشند، در مدت معتکف شدنم هر روز چندبار مشاهداتم را یادداشت میکردم، قصد دارم در یادداشت های بعدی تحلیلی جامعه شناختی از اعتکاف در اردبیل بنویسم فعلا فقط یادداشت های روزانه ام را قرار میدهم.
ساعت 23 ،جمعه 5 مرداد، 12 رجب اعتکاف در اردبیل در 6 مسجد برگزار میشود، 3مسجد برای زنان و 3مسجد برای مردان. سالهای قبل اعتکاف تنها در 2 مسجد برگزار میشد یکی زنان و یکی مردان ولی امسال بدلیل استقبال تعداد مساجد افزایش یافته است. مساجد در نقاط مختلف شهر قرار دارند و من در مسجد اعظم(بزرگترین مسجد اردبیل) که سالهای قبل نیز اعتکاف تنها در آنجا برگزار میشد معتکف شدم. ثبت نام از روزهای قبل در سازمان تبلیغات صورت میگرفت. برای ثبت نام 2500 تومان پول میگیرند نمیدانم سالهای قبل نیز بود یا از امسال چنین شده. در مسجد اعظم حدود 450 نفر ثبت نام کرده بودند تا الان 10:30 شب چیزی حدود 100 تا 150 نفر آمده اند و رفته رفته جمعیت ورودی بیشتر میشود. از همین تعداد اکثریت با نوجوانان و جوانان هست و تعداد کمی هم پیرمردان هستند و در نهایت تعداد انگشت شماری میانسالان هستند. مسجد مانند برخی خانه ها دوبلکس! است و یک سوم از مساحت آن در انتهای مسجد مرتفعتر از بقیه است من هم بساطم را روی این سکو پهن کردم که باعث میشود تا به خوبی بتوانم جای جای مسجد را بخوبی ببینم. برخلاف تصورم اکثریت جوانان ظاهری مذهبی و بسیجی ندارند بلکه همان تیپ معمول جوانان اردبیل هستند، جوانان بیشتر بصورت گروهی آمده اند و کمتر تنها نشسته اند، دور هم نشسته اند و خیلی گرم با هم صحبت و شوخی میکنند، بنظرم اکثریت هنوز عبادت و خواندن قرآن را شروع نکرده اند و صحبت را ترجیح میدهند، برخی هم طبق روال این روزهای جامعه با موبایل مشغولند حتی گروهی از جوانانی که ظاهری مذهبی داشتند چند دقیقه ای صدای مداحی از موبایلشان به گوشم میرسید. پشت سرم چند پیرمرد هم با یکدیگرمشغول صحبت اند، پیرمرد دیگری با چند جوان هم صحبت شده و از اصول دین میپرسد تا میزان آگاهی جوان از دینش را بسنجد، جوان هم با طنز و شوخی جواب میدهد و سعی میکند تا از زیر سوالات خودش را رها کند. اندک اندک صدای خنده ها بیشتر میشود صدای آهنگ های موبایل هم و گاهی صدای عطسه ی بلند فردی که شاید عمدی هم باشد باعث خنده ی حاضران میشود. در ورودی مسجد یک کارمند سازمان تبلیغات کار ثبت نام را و دادن ژتون غذا را انجام میدهد و به غیر از او لحظاتی پیش روحانی ای که او هم از کارمندان سازمان بود با صدای بلند از افرادی که فیش نگرفته اند خواست تا ثبت نام کنند، به غیر از این دونفر تا به حال کس دیگری را ندیده ام که امور اجرایی اعتکاف را انجام دهد. اعتکاف بطورشرعی و رسمی! بعد از اذان صبح آغاز خواهد شد. پیرمرد در پشت سرم خربزه ی مشهد آورده و مشغول پوست کندن آن است. برخی هم شام میخورند، صدای رادیو هم به گوش میرسد ولی نمیتوانم منشااش را پیدا کنم صدا می آید ولی تصویر ندارم! چایی هم مصرف زیادی دارد و خیلی ها با خود فلاکس آورده اند. تعدادی هم مثل من مشغول نوشتن اند. ساعت 5.30 صبح، شنبه 6 مرداد، 13 رجب سحری را خورده ایم و نماز صبح را هم به جماعت اقامه کردیم، اذان صبح حوالی ساعت 3 بود. بعد از اذان دیگر زمان اعتکاف شروع شد، فکر کنم در حدود 250 تا 300 نفر باشیم، فضای جلوی مسجد خالیست و مردم بیشتر تمایل دارند تا در انتهای مسجد مستقر بشوند، هرکس پتویی پهن کرده و محدوده ای که پتو اشغال میکند حریم او محسوب میشود آنهایی هم که بصورت گروهی آمده اند هر چند نفر یک یا دو پتو پهن کرده اند. سحری اول را خودمان باید می آوردیم ولی سحری و افطاری را از این به بعد خواهند داد. به هنگام ثبت نام وسایلی که میگفتند بیاوریم عبارت بود از پتو، بالش، قاشق، لیوان، مسواک و خمیردندان،دمپایی ،صابون و حوله. در پایان نماز دعای ماه رجب را خواندیم و بعد از آن اکثریت خوابیدند، معدود افراد باقیمانده هم باز مشغول صحبت اند، افراد انگشت شماری در حال خواندن قرآن و ادعیه و عبادت هستند، از بیداران جمعی هم با موبایلشان مشغول اند، دیروز حوالی 12 شب بود که رئیس حوزه علمیه اردبیل با 7-8 نفر از طلبه ها به جمع معتکفین پیوستند، طلبه ها کتابهای درسی خود را هم همراه دارند و هرزگاه آنها را میخوانند. از موبایل یکی از معتکفین صدای شکیلا را میشنوم! یکی دیگر "اعترافات" ژان ژاک روسو را میخواند. قبل از آمدن فکر میکردم اعتکاف آداب و فرایض خاصی داشته باشد و باید مدام دعاهای خاصی را خواند چیزی مثل حج تمتع ولی تا به حال که اعمال خاصی ندیده ام اعتکاف ساده تر از آنی بود که در ذهن داشتم. پس از نماز امام جماعت( همان روحانی سازمان تبلیغات) گفت معتکفین به هیچ وجه نباید از مسجد خارج شوند و حتی در حیاط مسجد هم نباید زیاد توقف کنند و بلافاصله پس از وضو گرفتن و دستشویی به داخل مسجد برگردند، در حین سخن گفتن بود که موبایلش زنگ زد.از چند ماه پیش که در دانشگاه تصمیم به معتکف شدن گرفته بودم به دنبال چند کتاب با موضوع جامعه شناسی دین بودم تا در روزهای اعتکاف بخوانم، متاسفانه کتابخانه دانشگاه برای تابستان کتاب امانت نداد، خودم از چند سال پیش کتاب "دین و جامعه" مقصود فراستخواه را داشتم و بدنبال موقعیت مناسبی بودم تا آنرا تمام کنم برای این روزها گذاشته بودم ولی وقتی وسایل اعتکاف را جمع میکردم با تعجب دیدم فراموش کرده ام آنرا از بابلسر بیاورم، افسوس. بخش مهمی از اعتکاف را از دست دادم! در نهایت با: "تعریف مجدد دین" و "سرآغاز نواندیشی دینی در اسلام" از مقصود فراستخواه و "ابن خلدون و علوم اجتماعی" سیدجواد طباطبایی که قبل از اعتکاف خواندن آنرا شروع کرده بودم و قرآن، صحیفه سجادیه و گزیده مفاتیح الجنان به اعتکاف پیوستم. امسال نتوانستم کتابهای دلخواهم را به اعتکاف بیاورم انشاالله سالهای بعد. این را هم اضافه کنم که قبل از آوردن این کتابها به اعتکاف فکر میکردم دیدن اینکه کسی کتابی غیر از دعا میخواند احتمالن موجب تعجب و حتی شاید اعتراض دیگر معتکفین شود ولی زهی خیال باطل! صدای خرخر، مداحی و دعا وآهنگ ها و زنگ های موبایل، صداهای عجیب و غریب پیرمردها و دادوبیدادهای جوانان و خندههای آنها به خاطر این صداها حاکم بر فضای مسجد است. ساعت 12، شنبه 6مرداد، 13رجب بعد از نماز و سحری اکثریت تا ساعت10 صبح خواب بودیم، حوالی 10.30 بود که روحانی غیربومی ای که گویا خاص مراسم اعتکاف از طرف سازمان تبلیغات اعزام شده بود با موضوع ولایت و امامت به فارس سخنانی گفت، پس از آن معتکفین کماکان گپ های گروهی اشان را ادامه دادند، سر و صدا بیشتر شده، در مسجد باز است و الان که نزدیک اذان ظهر هست مردم از بیرون مسجد برای اقامه نماز وارد مسجد میشوند، زنان و مردانی هم برای استفاده از سرویس های بهداشتی مسجد وارد حیاط شده اند، خبرنگاران باشگاه خبرنگاران جوان هم اضافه شده اند و مشغول فیلمبرداری و مصاحبه هستند.دانشجویانی را هم میبینم که کتابهای درسی پیام نور را میخوانند، یکی دیگر تست کنکوری میزند اگر اشتباه نکنم کتاب فیزیک است، مجله و جدول هم استفاده خوبی دارد و چند نفری را مشغول کرده، یکی دیگر در حال خطاطی است این خطاط به هنگام اذان ها هم بصورت فردی(یعنی غیر از کسی که پشت میکروفون) اذان میگوید. جزوه ای به معتکفین داده اند که توضیحاتی در مورد تاریخچه، اهداف،تاثیر و احکام و شرایط اعتکاف است. جمله ای از امام خمینی در تحریرالوسیله را نقل کرده اند : " اعتکاف ماندن در مسجد است و لازم نیست عبادت دیگری غیر از ماندن در مسجد به آن اضافه شود اگرچه احتیاط مستحب است." خیلی از ابهامات را برای من حل کرد، از سرگرمی ها و رفتارهای معتکفین تعجب میکردم و فکر میکردم در مدت اعتکاف مدام باید در حال عبادت و مناجات بودولی این جزوه مرا از شوک فرهنگی خارج کرد! مفهوم شوک فرهنگی مرا یاد استادم خوبم دکتر شارع پور انداخت که در کلاس درس مبانی جامعه شناسی از شوک های فرهنگی اش در سفرهای خارج از کشور میگفت الان هم که یاد خاطراتش افتادم همین طور با خودم خنده ام گرفت! ساعت 22، شنبه 6 مرداد، 13 رجب بعد از خواندن نماز ظهر همگان یعنی حدود نود درصد معتکفین خوابیدند، حوالی ساعت 16:30 مراسمی با عنوان عصری با قرآن توسط دارالقرآن سازمان تبلیغات برگزار شد و 2 تن از قاریان آیاتی از قرآن را تلاوت کردند گروهی هم به اجرای تواشیح پرداختند، مجری ابتدا به زبان فارسی صحبت کرد ولی پس از مدتی گفت بنا به سفارش دوستان ادامه برنامه را به زبان ترکی پی میگیریم. پس از عصری با قرآن مداحی به زبان ترکی مولودیه به مناسبت میلاد امام علی خواند، در حین خواندن او گروهی از جوانان در انتهای مسجد با دست زدن او را همراهی کردند که با تذکر مداح و روحانی سازمان تبلیغات مواجه شدند حضار به کارهای آنها میخندیدند و برخی هم زیرلب شکوه میکردند. چندبرگی در مورد اعمال ایام البیض به معتکفین داده شد که شامل نماز و ادعیه خاص این ایام است یعنی همانهایی که انتظار داشتم در همان هنگام ورود بدهند. حوالی ساعت 20 زمان اذان و افطار بود، پس از اقامه نماز جماعت افطاری پخش شد، معتکفین در صف طولانی و منظمی قرار گرفتند و با دادن ژتون افطاری را که زرشک پلو با مرغ بود دریافت کردند، آب معدنی و چای و پنیر هم داده میشد. برخی خود غذاها و خوردنی های دیگری هم داشتند،خرما،زولبیا،بامیه،میوه،شکلات،بیسکوییت،حبوبات،دوغ،نوشابه و... بعد از خوردن افطار تعداد عبادت کنندگان بیشتر شد و الان یعنی ساعت22 نیمی از جمعیت ایستاده قرآن و دعا میخوانند و نیمی دیگر یا مشغول خواب اند یا صحبت و موبایل یا مطالعه کتاب های دیگر.
|+| نوشته شده توسط محمد فکری در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 23:24 |
دولت در دولت در دولت آباد (۲)
دولتی در دولت در دولت آباد (۲) تهران شهری است که اقوام مختلف ایرانی را در خود جای داده است و با اطمینان نمیتوان نام منطقه ای را برد که ساکنانش تنها قوم خاصی باشند، تهران پایتخت تمام اقوام ایرانی است و با وجود تنوع قومی و نژادی ساکنانش کمتر شاهد نزاعی بین آنهاست. در هر کوچه ای اقوام مختلف ایرانی با آرامش در کنار هم زندگی میکنند و اختلاط و پیوند محکمی بین اشان برقرار است. اما افغان ها و اعراب تمایز آشکاری با دیگر ساکنان تهران دارند آنها جزو معدود مهاجران خارجی در ایران هستند که مجبور به کوچ از وطن خود شده اند، گروه اول هیچگاه به عنوان انسان در ایران و تهران به رسمیت شناخته نشده اند و با وجود پیوندهای تاریخی و زبانی اشان توسط ایرانیان طرد و نفی شده اند اما گروه دوم علاوه بر آن که از حمایت سیاسی دولت ایران برخوردارند خودشان هم نخواسته اند تا فرهنگ ایرانی را بطور کامل بپذیرند و به عنوان ایرانی شناخته شوند بلکه از موضع قدرت و با اعلام آشکار هویت خویش در تهران زندگی میکنند. در ذهن ایرانیان افغانی ها بیگانگان و نجسانی هستند که تمام جنایتها و شرارتهای کشور را مرتکب میشوند، پیش از این فقط مردم چنین عقیده ای داشتند اما در چند سال اخیر دولت هم با برخوردهای شدید و اخراج آنها فضای نامسعدتری برای افغان ها فراهم کرده و در جدیدترین مورد هم با تمسخر لهجه و شخصیت افغانها در مجموعه ی چارخونه برادری را در حق آنها تمام کرده است، افغانی ها رفته رفته خانه های خود در حاشیه شهرها را از دست میدهند، آنها نه حمایت دولت را دارند و نه عطوفت مردم را، در کشوری چون ایران که حکم پدر افغانستان را دارد جایی برای فرزند رانده شده نیست. افغانی ها هرچند بخش اعظمی از هویت و فرهنگ ایرانی را دارند و خودشان هم تقاضای تابعیت ایران را ولی اعتماد و حمایت مردم و دولت ایران را ندارند، برخلاف این مهاجران شرقی، مهاجران غربی ایران از همان آغاز پشتوانه ی دستگاه دیپلماسی و سیاسی ایران را با خود همراه دیده اند، عراقی های ساکن دولت آباد مخالفان و دشمنان حاکمیت صدام بودند و لبنانی ها و فلسطینی ها هم هم پیمانان جمهوری اسلامی در کشور خودشان هستند و در طول سالیان پا به پای مواضع جمهوری اسلامی در قدس و عراق حرکت کرده اند. برای دیپلماسی ایران عراقی های ساکن دولت آباد عزیز دردانه اند و افغانی ها جوجه اردک زشت. برای ایران عراقی ها برادرخوانده هایی عزیزتر از برادران خونی افغان هستند. اعراب اصرار و تمایلی برای ایرانی شدن ندارند و با همان سنتهای عربی اشان در تهران گذران میکنند، نمادهای هویتی خود را در لباس و ظاهرشان همچنان بکار میبرند تا کاملا از ایرانیان باز شناخته شوند، فعالیت سیاسی هم میکنند و به خواسته خود فاصله ی عرب و عجم را حفظ میکنند. محمدباقرحکیم و سیدحسن نصرالله رهبران سیاسی آنها هستند و گویی خودگردانی سیاسی در دولت آباد کسب کرده اند. در حکومت صدام دولت آبادی ها اهرم فشاری برای ایران علیه صدام بودند و پس از سرنگونی صدام نیز برخی از دولتمردان کنونی عراق سال ها در تهران زندگی کرده اند و بگونه ای متاثر از ایدئولوژی جمهوری اسلامی ایران هستند. دولت آباد بی دلیل نیست که نامش دولت آباد است، دولتی در دولت در دولت آباد! |+| نوشته شده توسط محمد فکری در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 18:1 |
دولت در دولت در دولت آباد ( بخش اول)
دولت در دولت در دولت آباد ( بخش اول) شهرك دولت آباد در جنوب تهران منطقه 20، ويژگي بارزي دارد كه اين شهرك را از ديگر مناطق تهران متمايز ميكند. در دولت آباد جمع كثيري از عراقي ها و تعداد كمي از فلسطينيها و لبنانيها ساكن اند. دولت آباد سه فلكه اصلي دارد و اعراب بيشتر در خيابانها و كوچه هايي كه به فلكه سوم منتهي ميشود ساكن اند، عراقي ها اكثرا اخراجيها و تبعيديهاي حكومت صدام هستند و محمدباقرحكيم نيز تا قبل از بازگشت به عراق مدتي در اين شهرك ساكن بوده، در زمان جنگ ايران و عراق هم هواپيماهاي جنگي عراق هنگام بمباران تهران گويا عنايت ويژه اي به هموطنان خود در اين شهرك داشته اند. خيابانهاي گلبن و گلبرگ دو خيابان اصلي است كه اعراب در آن ساكن اند، نام خيابانهاي اطراف كه ساكنان ايراني دارند به نام شهدا نامگذاري شده ولي اين دو خيابان اينگونه نام نهاده شده اند و با توجه به اينكه حرف « گ» در زبان عربي وجود ندارد اين نامها كه احتمالا توسط شهرداري انتخاب شده اند برايم جالب بود، نميدانم تعمدي در اينكار بوده يا تصادفي است ولي وقتي نام خيابانهاي اطراف به نام شهداست بنظر ميرسد نامگذاري گلبن و گلبرگ با توجه به ساكنان آن صورت گرفته يعني نامي كه براي ساكنانش حتي قابل تلفظ كردن هم نباشد!!! در همين 2 خيبان فرعي نيز اعراب بازارچه ها و مغازه هاي مخصوصي براي خود داشتند، به غير از مغازهايي كه همان اجناس ايراني و كالاهايي كه ايراني ها هم ميفروشند، رستورانها و اغذيه فروشيهايي بودند كه غذاهاي محلي و بومي خودشان را عرضه ميكنند و حتي مشتريان ايراني هم دارند. اسامي مغازه ها عربي و گاهي با ترجمه فارسي همراه است. تعداد امانت فروشيها بيش از تعداد معمول است و گويا رونق خوبي در ميان اعراب دارد البته صاحبان مغازهها عرب بودند ولي مشتريانشان علاوه بر اعراب ايراني ها هم هستند، نتوانستم دليل قانع كننده اي كه چرا تعداد امانت فروشي ها تا اين حد زياد است پيدا كنم. همچنين حسينيه هاي زيادي هم دارند كه بازهم با توجه به وسعت و درصد جمعيت عراقيها زياد بنظر ميرسد. من 4 يا 5 حسينيه ديدم كه اينگونه نامگذاري شده بودند: حسينيه كاظمينيها، نجفيها، كربلاييها و... . گويا هر شهر عراق حسينيه خاص خود را دارد يا تفاوت قبايل و نسبها باعث شده تا حسينيه هاي متفاوتي برپا كنند. ايرانيهاي دولت آباد معتقدند عربها عزاداري ماه محرم را با شكوه و عظمت خاصي برگزار ميكنند كه حتي از مراسم ايراني ها هم بهتر است. عكسهاي سيدحسن نصرالله و حزب الله لبنان و سيدمحمدباقرحكيم هم به وفور در اماكن و مغازههاي اعراب وجود دارد و از محبوبيت بالايي در بين آنها برخوردار هستند. تعدادي از مردان لباسهاي عربي ميپوشند ولي تعدادشان كم است و اكثرا از لباسهاي مردانه عموم تهراني ها استفاده ميكنند اما زنان ايراني اكثرا با چادر عربي كاملا از زنان ايراني متمايزاند، دختران جوانتر هم اگر چادر بسرنكرده باشند بازهم ميتوان آنها را بوسيله روسري و دامنهاي خاص اشان از دختران ايراني بازشناخت، موهايشان پيدا نيست و آرايش چنداني هم نميكنند. با وجود آنكه بيش از بيست سال است كه در ايران ساكن اند و بسياري از فرزندانشان در ايران متولد شده اند ولي با آنها عربي صحبت ميكنند، خود پدر و مادرها فارسي را با لهجه ي مشخصي و به زحمت صحبت ميكنند ولي بچه ها كه در مدارس ايراني درس ميخوانند فارسي را راحت صحبت ميكنند، خودشان مدرسه اي ندارند كه در آنجا به عربي به آنها آموزش دهند. ايرانيهاي ساكن دولت آباد معتقدند كه اعراب وضعيت مالي خوبي دارند و تعدادي از خانه هايي كه ايرانيها مستاجر آن هستند مالكاني عرب دارند. در ساعاتي كه در خيابان گلبن پرسه ميزدم در يكي از حسينيه ها مراسمس براي سالگرد پيروزي حزب الله بر اسرائيل در جنگ 34 روزه با سخنراني علي اكبر ولايتي و يكي از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران ايران توسط اعراب در حال برگزاري بود. تيپ بسيجي و حزب اللهي در دولت آباد بنظرم خيلي بيشتر از ديگر جاهاي تهران به چشم مي آيد و ظاهري متمايز به آن داده است همچنين برنامه ها و مراسمي كه بصورت مداوم توسط آنها برگزار ميشود حضور و فعاليتشان را بيشتر جلوه گر ميكند. اگر اشتباه نكنم سعيد عسگر هم از ساكنان اين شهرك بود شايد الان هم باشد. دولت آباد شهرك متفاوت و جذابي است، ويژگي هاي خاص خود را دارد كه نگاه هاي كنجكاو را مي طلبد. در يادداشت بعدي سعي ميكنم تحليلي بر مشاهداتم بنويسم. |+| نوشته شده توسط محمد فکری در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 و ساعت 19:44 |
کنکور؛ بازاریابی برای دانشگاه
این روزها نتیجه مناقصه کنکور اعلام شده و بسیاری از خانواده ها درگیر آن هستند برای آنها. کنکور؛ بازاریابی برای دانشگاه کنکور بیش از هرچیز یک بازاریابی است، بازاریابی برای کالایی دولتی و بی کیفیت. دانشگاه کالایی دولتی است و برخوردار از دستگاه های تبلیغاتی دولتی. دانشگاه باید بگونه ای جلوه کند که مصرف کننده بیشتری را جذب کند و سود بیشتری نصیب صاحبانش کند، رقیب دانشگاه بازارکار و مشاغلی هستند که نیازی به مدرک دانشگاهی و رسمی ندارند، کافی است تا زمان شاگردی در دانشگاه را صرف شاگردی صاحب کار کرد تا مهارت و خبرگی حتی بیشتر از آنچه در دانشگاه آموخته میشود کسب کرد در میدان عمل و مستقیما در حرفه ای درگیر شدن موثرتر از خواندن آن در کتابهای دانشگاهی است، در عین حال برخلاف دانشگاه که آموزش در آن هزینه های مالی هم دارد بازارکار آزاد نه تنها هزینه ای ندارد بلکه مزد و سرمایه ای هم برای آینده فراهم میکند، دانشگاه با کمبود مصرف کننده مواجه است و بگونه ای باید برایش مشتری یافت. دانشگاه از طریق کنکور بر مصرف کنندگان عرضه میشود، کنکور دلالی است که نرخ کنکور را بالا میبرد بالاتر از ارزش واقعی اش. دلال با ترفندها و شیوه های اغواکننده ی تبلیغی کالای دانشگاه را به بهای گزافی می فروشد. دانشگاه در مقام کالایی عرضه می شود که صرف داشتن آن تشخص و فخر محسوب میشود و این باعثی است تا خریدار در هنگام خرید هیچ اعتنایی به اندازه، رنگ، مدل و باب میل بودن این کالا با سلایق شخصی اش نکند، عدم تناسب خریدار با کالا در رشته تحصیلی نمایان میشود. نوعی از کالا نصیبش شده که نیازی از او نمی کاهد و آرزو میکند که ای کاش جنس فروخته شده پس گرفته میشد. |+| نوشته شده توسط محمد فکری در جمعه دوازدهم مرداد 1386 و ساعت 19:27 |
مسافرت و اعتکاف نگاری
مسافرت و اعتکاف نگاری
این چند روز مسافرت بودم و بعد هم اعتکاف، نتونستم چیزی بنویسم ولی یادداشت هایی از جاهایی که رفتم نوشتم و بخصوص اعتکاف نگاری! کردم. به تدریج تنظیمشان میکنم و میذارم وبلاگ. |+| نوشته شده توسط محمد فکری در سه شنبه نهم مرداد 1386 و ساعت 11:10 |
|
درباره وبلاگ
مطالب منتشره در فضای مجازی بیانگر دیدگاه های رسمی نویسنده نیست و مواضع رسمی، آرا و نظرات واقعی وی از مجاری دیگری متعاقبن اعلام خواهد شد.!
شاید هم نشد... منوي اصلي
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازي ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته هاي پيشين
88/06/01 - 88/06/3188/05/01 - 88/05/31 88/01/01 - 88/01/31 87/11/01 - 87/11/30 87/09/01 - 87/09/30 87/08/01 - 87/08/30 87/07/01 - 87/07/30 87/06/01 - 87/06/31 87/05/01 - 87/05/31 87/04/01 - 87/04/31 87/03/01 - 87/03/31 87/02/01 - 87/02/31 86/09/01 - 86/09/30 86/07/01 - 86/07/30 86/06/01 - 86/06/31 86/05/01 - 86/05/31 86/04/01 - 86/04/31 آرشيو موضوعي
جامعه نشینیجامعه شناسی مطالعات فرهنگی نقد و معرفی کتاب پيوندهاي روزانه
هوس جامعه شناسیکنش با خدا جامعه شناسي سياسي دستشويي پارک وی، غلبه مارکس بر فوکو تور مجازی بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی دانلود کتاب جدید « مرزها و برادری، ایران و چالش هویت آذربایجانی» نوشته دکتر براندا شفر بانك اطلاعات علمي و تخصصي جامعه شناسی تمام شماره های ارغنون مجلات تخصصی علوم انسانی و اجتماعی آرشيو پيوندها پيوندها
انجمن جامعه شناسی ایرانجامعه شناسی ایران انسان شناسي وفرهنگ محمد فاضلی مصطفی مهرآیین علي مرشدي زاد عباس کاظمی شیرین احمدنیا نعمت الله فاضلی سعید پیوندی محمد رضایی حسین قاضییان محمدجواد کاشی فردین علیخواه حسین کچوییان عماالدین افروغ عباس عبدی محمدرضا جوادی یگانه سعیدرضا عاملی علی اصغر سعیدی صدیق سروستانی فل سفه آرش نراقی عندلیبان بر ساحل سلامت فرانکولا / پیام یزدانجو باشگاه اندیشه داریوش آشوری رخداد ابزورد مطالعات فرهنگی و ادبیات کتابخانه جامعه شناسی جامعه ایرانی احسان شریعتی مجله الکترونیک هزارتو وقفه ها جامعه+شناس رادیو زمانه پژوهشگران فلسفه وحکمت فراجو بنیاد باران انسان در شطرنج بودن ایران در جهان شکسته فریاد کشتی نوح روزنامه کارگزاران دو خط سکوت راز رستاک روزنامه اعتماد شهروند امروز سایت خبری امروز کتابخانه سخن روزنه انسان شناسی دغدغه مطالعات فرهنگی رادیکال جهان سرگشته نظریه فرهنگ شاهد عینی نشریه دانشجویی جریان گشت و گذار نقب یادمان باشد مجله اینترنتی پاییز وقت کشی آیدین فرنگی قدرت و فرهنگ فضاوخاطره در زندگی روزمره خلدونیات هتل کالیفرنیا - شعر قاف پرزیلا واژگون روش تحقیق در مطالعات فرهنگی کتابخانه دید روزی نوشت های یک طلبه هفتان تخته سیاه/ روشنفکری دینی فصلنامه راهبرد امین بزرگیان کلمه مارمولک علامه خدای من انجمن مطالعات فرهنگی حامد بخشی بانک اطلاعات مشکلات اجتماعی مجله سپیده دانایی فلسفه یعنی رنج محمد مجتهدشبستری محمد قائد گروه مطالعات ایرانی دانشگاهMIT مجله مدارا یادداشت های دختر دستفروش مترو کافه مطالعات فرهنگی لوگوس دین و علوم اجتماعی نصور موسسه جامعه رویانز خانه کتاب اشا کتابگرد مجله امضا مجله هفت سنگ پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی بنياد مطالعات ايران امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |